پ. ن:

آن‌چه که جا مانده یا شاید هم جا نشده.

9 اردیبهشت 1393
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۳  از: کمد ، نامه ، سرگردانی ، مانا

   6 سال‌واندی پیش بود. داشتم برای همیشه از شهر می‌رفتم. تنها میزبانِ حرف‌های آخر، یک کمد بود. کمدی که هر روز شاهدِ هم‌دیگر را دیدنِ ما بود.

   کمد را خالی کردم و حرف‌ها را یک‌به‌یک درون‌اش چیدم. حرف‌هایی که مثلاً خطاب به تو بود، اما تو مخاطب‌اش نبودی.

   من رفتم و فردایش کمد فروخته شد. کمدی که قرار بود خالی باشد. کمدی که خالی بود.

   من سرگردان شدم. حرف‌ها سرگردان شدند. تو سرگِران شدی و ماندی. تا ابد در همان اتاقی که همه‌ی کمدهایش را از دست‌داده‌بود، ماندی.